"... هرگونه بررسي تئوري‌هاي اوليه امپرياليسم بايد با تفسيرهاي سياسي كلاسيكي آغاز شود كه در پاره آخرين سده نوزدهم به وجود آمد و توسط "هاينريش فريديونگ" به قلمرو دانشمندي آلمان آورده شد. تئوري‌هاي مربوط به امپرياليسم تا به امروز دستخوش تغييرات و اظهارنظرهاي متفاوت گرديده است. با وجود اين پندارهاي مختلف، همه اين تئوري‌ها به درجات متفاوت، به تفاهم موضوع كمك مي‌كنند. خطوط كلي تفسيرهاي قابل قبولي از امپرياليسم يا امپرياليسم‌ها را تئوري‌پردازاني كلاسيك مانند "هابسون"، "هليفردينگ"، "شومپيتر" و "لنين" تدوين كرده بودند. نويسندگان بعدي بر پايه اين مطالعات كوشيدند تا مدل‌هاي متمايزي به وجود آورند تا پژوهش‌ها و رويدادهاي اخير در وضعيت جهان را به شمار آورده باشند. بايد گفت كه تئوري‌هاي كهنه‌تر امپرياليسم بسياري از كاربردهاي خود را از دست داده‌اند. اينگونه به نظر مي‌رسد كه شكل نويني از تئوري‌ مورد نياز است. بايد تمام عوامل و جنبه‌ها و روابط نوين اقتصادي ميان كشورها و شرايط سياسي و روابط سياسي معاصر را مدنظر قرار داد. در اين تئوري نو، بايد اثرات امپرياليسم را به شمار آورد و اين حقيقت را بپذيرد كه شكاف ميان كشورهاي دارا و ندارا پيوسته در حال افزايش است. دوره يا عصر امپرياليسم از آن پيچيده‌تر است كه بتوان آن را با يك فرمول ساده توضيح داد. تكنولوژي جديد، بيش از تكنولوژي قديم، از نظر حوزه عمل بين‌المللي است و لذا داراي اثرات ويژه براي عملكرد امپرياليسم است..." [متن کامل]